
(شگفتیهای ادب حضرت اباالفضل(ع
مادر "ام البنین" چهار پسر داشته است یکی از یکی زیباتر، رشید تر، با صلابت تر و با شکوه تر.
و امروز هر چهار را یکجا تقدیم میدان کرده است.
از میان این چهار، عباس سر آنهاست؛ گل آنهاست و ماه آسمان آنهاست.
مادرش افتخار زنان بنی هاشم، ام البنین و پدرش برترین پدر عالم علی(ع) است
اما عباس هیچ گاه حسین (ع) را برادر خطاب نمی کند و نه آن سه دیگر را برادر و خواهر.
در مقابل حسین (ع) بال می گسترد و هر بار او را به الفاظی چنین می خواند:
- سید من! آقای من! مولای من! امام من! فرزند رسول من!
- بانوی من! سرور من! پیامبرزاده من!
و همیشه در توجیه این ادب ظریف، پاسخی مودبانه تر و ظریف تر در آستین دارد:
اینجا کجاست؟ این لحظه چه لحظه ای است؟!
تنها یک چیز می تواند در آن لحظه غریب، عباس را مجاز یا وادار به ادای لفظ برادر کرده باشد و آن اینکه:
مادری فاطمه، فرزندی عباس... جواز ادای لفظ برادر...


شفاعت بی حسین معنا ندارد
حسینی باش که در محشر نگویند
چرا پرونده ات امضا ندارد
گنهکاران عالم را بگویید
که بخشیدن فقط کاره حسینه
بدین علت تماشاییست محشر
علم دسته علمداره حسینه
میلاد ابا عبدالله، قمر بنی هاشم و سید الساجدین رو به همه تبریک میگم
امیدوارم هر چیزی که تو دلتون دارید و می خوایید
تو این روزا خدا بهتون بده
بخوایید که بی جواب نمیمونید

محرم,
حسین, عاشورا
اباالفضل, فرات
عطش, کودکان
زینب,
فردا تاسوعاست و امشب الوداع
وداع خورشید با ستارگانش
با ماه رعنایش

یک سال پیش در چنین شبی اولین پست این وبلاگ به نام ابراز وجود نوشته و پست شد
نمی دونم تا حالا چقدر تونستم نظره دوستای خوبم رو جلب کنم
ولی همین قدر که با دوستایه خوبی مثل داداش حمزه گل,
آقا نوید که همیشه راهنمایه من بودن, آقا حامد, آقا محمد(مترسک)و کلی دوستایه خوبه دیگه که باهاشون آشنا شدم
دوست خوبم مهسا که همیشه و همه جا کنارمه و به فکرمه و نگرانم
از همه ممنونم
و واقعا شرمنده که این اواخر نمی تونم بیام نت و بهشون سر بزنم
ولی فقط همین قدر بدونید که همیشه به یادتون هستم
و دوست تون دارم

.jpg)
مادر دوستت دارم و تا ابد به تو محتاجم
تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم
و همین لحظه این قدر اشک
برای ریختن دارم که موهایت ترشود
خودم رااز تو دورکرده ام با این وجود
توجه و عشق تو هنوز در دلم بر پاست
تو سر پناه و مامن من هستی
که مرا از گزندها و آسیب ها حفظ کنی
من از دیوارها می گذرم و پرواز می کنم
و تمام کارهایی را که باید،انجام می دهم
تا در پناه تو باشم
شاید من یاغی و سرکش باشم
اما می دانم حتی زمینی که بر روی آن ایستاده ام
از عشق تو
سرشاراست
من منتظر لبخند درخشان و پر غرور تو هستم،
مادر لبخندی که
هر گره ای را باز میکند
برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متاسفم
اما بعد از طوفان های کوچک
این آرامش است که پا برجا خواهد ماند.
<< برای دیدن برنامه ها بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید >>
اون لینکای قبلی مثل اینکه خراب بود ببخشید
اینم کاملتر و سالمش
این قبلی هارم گذاشتم شاید کار کنه
ادامه مطلب
دوستای عزییییییییییییییییییز
امروز تولد ۶۵ سالگیه رادیو بود
نمی دونم چند نفرتون می دونستید یا اصلا چند نفرتون رادیو گوش میدید
ولی خدایی من که باهاش حال میکنم
اینم آدرسه سایت رادیو جوانه
این پستم مخصوص داداش حمزه گلم
تولدت مبارک![]()

ایول ایول
خوشم اومد دیدید چه کردند
بروبسچ استقلال رو میگم
واقعا خسته نباشند
جشن قهرمانی به همه ی ss ی ها مبارک


چه زيباست وقتي دعا مي کني بهار به دل همه راه پيدا کنه و دل همه
بهاري بشه اونوقته که از هفت سين آرزوهاي قشنگت طيفي از رنگهاي
رنگين کمان ايجاد مي شه که از طرف آسمون به دلت راه پيدا کرده .
وقتي تو آرزو کني دل ديگري هم بهاري بشه اين رنگين کمون هفت آرزو
از دل تو به دل بقيه هم يه کمان مي ندازه ...
حالا فکرش رو بکن وقتي همه براي هم آرزو کنن تا دلشون بهاري بشه
چه کمانهايي از آرزوهاي زيبا از دلهاي عاشق به دلهاي عاشق ديگه
کمان مي ندازه و دل همه راهي به سوي آسمون پيدا مي کنه .
پس آرزوهاي سبزت رو براي همه بخواه تا دنيا قشنگ تر و بهار دل ها
رنگين کموني تر بشه .
دلتون بهاري .
سال نو مبارک. ![]()

البته اربعین رو نباید فراموش کرد چون امام حسین قربونش برم بر همه
چیز ارجعیت داره
سال خوبی داشته با شید قربان همگی تون سمیرا![]()
|
خداي من ، يک سال گذشت هرچه کردم ، ديدي و هر چه بخشيدي و عفو کردي نديدم خداي من ، هراسان شدم پناهم دادي ، بيمار شدم شفايم دادي .آرامش و امنيت که رسيد ، طبيب و پناه را از يادم بردم . خداي من ، يک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه و سيصدوشصت و پنج روز. چگونه است که رهايم نميکني؟ چگونه است که هرگز، هرگز از تو نااميد نميگردم؟ اين چه رسم خدايي است؟ خداي من آواي ملکوتي يا مقلب القلوب و الابصار مي آيد. تو مرا ميخواني که بخوانمت ؟ اين منم با حسرت سال هاي رفته يا مدبر الليل و النهار . اين منم با هزاران اميد به سال هاي پيش رو يا محول الحول و الاحوال . خداي من بندگي ام را بپذير ، التماس مرا بشنو حول حالنا ، حول حالنا. خداي من آرزويم چه شد؟ الي احسن الحال . خوب من ، بوي عطر تحويل مي آيد . چه مبارک تقديري! ![]() |
گفت چرا واسه تولدم پیغام تبریک نذاشتی
چشم اینم تقدیم به شما
همراه با![]()

امیدوارم سال خوبی داشته باشی همراه با موفقیت و شادکامی و سلامتی
(مراقب خودت هم باشی تا دیگه سرما نخوری)![]()
آلبوم جدید حمید و آرمین به نام ریتم عشق...
پيشينه كوتاه چهارشنبه سوري :
جشن سوري و يا آنچه ما امروز آن را چهار شنبه سوري ميخوانيم ، جشني است كه مانند بيشتر جشن هاي ايراني كه به ستاره شناسي بستگي دارند مبدا همه حساب هاي علمي و تقويمي است . در آن روز در سال 1725 پ م زرتشت بزرگترين حساب گاه شماري جهان را نموده و كبيسه پديد آورده و تاريخ كهن را درست و منظم كرده است .
بر خلاف بعضي از مناسبت ها اين مناسبت سر منشا اي كهن و باستاني در تاريخ اين آب و خاك دارد ، و از اهميتي به مراتب بالاتر از نوروز بر خوردار است .
ازين رو شايد از آنچه كه بايسته اين مناسبت تاريخي بوده كمتر به آن توجه شده !
بر ماست كه دست كم در مورد بعضي نكات برجسته آن بيشتر از آنچه تا حال ميدانسته ايم بدانيم .
جشن سوري تنها يك جشن ساده نيست ، جشن سوري يك ياد آوري از گوشه اي از تاريخ غرور آور اين آب و خاك است .
يك اشاره :
در كتاب تاريخ بخارا اشاره شده كه منصور بن نوح از شاهان ساماني در نيمه اول سده چهارم هجري اين جشن را برگزار ميكند كه موجب آتش سوزي در قصر او نيز ميشود :
"..... و چون امير سديد منصور بن نوح به ملك بنشست اندر ماه شوال سال سيصد و پنجاه به جوي موليان ، فرمود تا آن سراي ها را ديگر بار عمارت كردند و هر چه هلاك و ضايع شده بود بهتر از آن به حاصل كردند . آن گاه امير سديد به سراي بنشست و هنوز سال تمام نشده بود كه چون شب سوري چنانكه عادت قديم است ، آتشي عظيم افروختند . پاره اي آتش به جست و سقف سراي در گرفت و ديگر باره جمله سراي بسوخت و امير سديد هم در شب به جوي موليان رفت ....."
آنچه از اين بخش برداشت ميشود اين است كه بطور يقين اين جشن در سيصد و پنجاه هجري و در ماه شوال كه مصادف با پايان سال شمسي بوده توسط يكي از شاهان ساماني در بخارا و جوي موليان برگزار شده . و آنجا كه نگارنده به " عادت قديم است"
اشاره ميكند مشخص ميشود كه اين جشن از سالها و بلكه سده هاي پيش در ايران رايج بوده .
اما هيچ اشاره اي به روز آن نشده ، يعني شب چهار شنبه سوري .
جشن سوري يا چهار شنبه سوري! ؟ :
امروزه ما مردم ايران هر ساله به شكل هاي مختلف جشن چهار شنبه سوري را برگزار ميكنيم ، در جاي جاي ايران اين جشن به صورت هاي مختلف برگزار ميشود كه نسبت به آنچه اصل آن بوده تفاوت هاي بسياري دارد .
در شهر هاي بزرگ به نظر مي رسد كه رسوم و آداب اصيل جشن سوري رو به فراموشيست و آنچه بدان تبديل شده يك فستيوال جديد است كه هيچ ربطي به اصل جشن سوري ندارد! ( البته بايد ياد آور شد هنوز در شهرستان ها و شهر هاي كوچك و روستا ها پيوند هايي بين چهار شنبه سوري و خود جشن سوري ديده ميشود كه در ادامه به آنها اشاره خواهيم كرد ) .
تا به حال بر اساس تحقيقات محققين و پژوهشگران هيچ سند تاريخي براي روز دقيق برگزاري جشن سوري در زمان باستان بدست نيامده .
آنچه مسلم است اين است كه ممكن نيست در ايران باستان جشن سوري در يك روز معلوم مثل شب چهار شنبه برگزار ميشده !
چرا كه تقويم ايران باستان اصلا شماره روز ها به صورت هفته گانه نداشته !
يعني هر روز نام خاص خود را داشته . روز شماري كه ما امروزه از آن استفاده ميكنيم كه بر اساس آن هر ماه به چهار بخش هفت قسمتي كه هر بخش يك روز است و در كل به آن هفته ميگوييم تقسيم شده ، پس از ورود اعراب به ايران و از روزشمار تازيان برداشت شده .
پيش از آن ماه هاي ايراني به صورت پنج پنج تقسيم ميشده كه به هر يك پنجه ميگفتند .
مثل تقسيمي كه در مصر باستان و بابل رايج بوده .
تقويم ايران باستان شامل دوازده ماه سي روزه بوده( سي روز بي كم و كاست و نه سي و يك روز ) و در سال كبيسه پنج روز با
الهام از پنج نام گاثاها به سال اضافه ميكردند ، اين پنج روز را در مجموع پنجه ، خمسه ، پنجه دزديه ، خمسه مسترقه ،
گاه ، اَندَرگاه ، بِهيزك و پنجه وِه ميگفتند .
بر اين اساس در ايران باستان زمان جشن سوري نميتوانسته در شب چهار شنبه بوده باشد ، چرا كه اصلا شنبه و چهار شنبه
و آدينه اي برقرار نبوده !
خصوصيات شب چهار شنبه :
در روزشماري تازيان و اعراب چهار شنبه روز منحوس و نا مباركي شمرده مي شود ، يكي از دلايلي كه به نظر مي رسد بعد ها جشن سوري به شب چهار شنبه منتقل شد همين است ، يعني سعي ميشده شب
چهار شنبه را كه نحس و نا مبارك بوده را با جشن و سرور بگذرانند و در آن شب و روز دست از خريد و فروش و كسب و كار بكشند چرا كه اعتقاد داشتند به دليل نحسي چهار شنبه هر معامله و كسبي كه در آن شب و روز نيز انجام شود نا مبارك خواهد بود ، جاحظ در تاليف خود به چهار شنبه يا يوم الرباع اشاره ميكند و ميگويد :
" وَ الاِربَعاء يَوم ضنك و نَحس "
همچنين منوچهري دامغاني نيز در يكي از اشعار خود به نحسي اين روز اشاره كرده و گفته :
چهار شنبه كه روز بلاست باده بخوربسا تكين مي خور تا به عافيت گذرد
چنان كه از نظر گذشت چهار شنبه در تقويم تازي داراي خصوصيات منحوس بوده ( مثل روز 13 فروردين )
شايد به همين جهت بوده كه مردم سعي داشتند شب چهار شنبه آخر سال را به جشن و پايكوبي بگذرانند و دست از كسب و كار بكشند تا بدين شكل از نحسي آن در امان باشند !
و جشن سوري بهترين بهانه براي برگزاري اين فراغت بوده ، همانند آنچه مردم در سيزده فروردين انجام ميدهند ، با اين تفاوت كه جشن سوري داراي پيشينه بسيار غني تاريخي و اعتقادي ميباشد .
پس شايد بعد ها به همين دليل جشن سوري را به شب چهار شنبه نحس آخر سال انتقال دادند .
ارتباط با قيام مختار :
يكي ديگر از حدس هايي كه براي چگونگي انتقال جشن سوري به شب چهار شنبه ميتوان زد ارتباط آن با مختار سردار شيعه عرب است كه به خون خواهي شهداي كربلا كه به نا حق در كربلا توسط لشكر يزيد پسر معاويه با
شقاوت كشته شده بودند قيام ميكند .
گفته شده مختار پس از واقعه عاشورا و پس از آنكه از زندان آزاد مي شود ، به خون خواهي شهداي كربلا بر مي خيزد .
آنگاه براي انكه مخالف را از موافق تشخيص دهد و بر كفتار ها بتازد فرمان داد تا شيعيان راستين آن حضرت بر بام خانه ها اتش بي افروزند ، شب آن فرمان مصادف بوده با شب چهار شنبه آخر سال .
يكي از حدس ها اين است كه شايد به اين دليل بوده كه از آن پس مردم ايران كه دوستدار اهل بيت رسول اكرم اسلام و حضرت سيد الشهدا هستند ، آن شب را پاس ميدارند و به ياد آن شب چهار شنبه را با جشن سوري همزمان جشن ميگيرند ، كه در آن شب دوستداران واقعي حضرت سيد الشهدا شناخته شدند .
يك عقيده كهن ايراني :
در اعتقاد مردم باستان فروهر ها به مدت ده شبانه روز از جايگاه اصلي و آسماني خود به شهر و ديار خود فرود آمده و ميان بازماندگان زندگي ميكنند . تا پيش از روز بيست و پنجم اسفند ماه كه در شب آن ، يعني شب بيست وششم فروهر ها فرود مي آيند .
در اين روزها بازماندگان لباس نو تهيه ميكنند و در اتاق ها به ويژه اتاق درگذشتگانشان نقل و نبات و شيريني و ميوه و سبزي و گل و كتاب مقدس و شمع روشن و چوب هاي خوشبو در سفره مينهند . كدورت ها و نقارها را بر طرف ميكنند . بهان اميد كه چون روان درگذشتگان به ميان آنان آمدند شاد و راضي باشند و به بازماندگان دعا و بركت عنايت كنند .
در اين شبها مردم بر سر بامها براي راهنمايي روان درگذشتگانشان آتش روشن ميكردند تا در فروغ و روشناي آن آتش ، روان درگذشتگان در روشنايي وارد خانه بازماندگان شوند ، همچنين رسم بوده كه كنار آن آتش كه بر پشت بام روشن ميكردند خوراك هاي ويژه اي نيز قرار دهند .
دليل توجه به فروغ و روشن كردن آتش :
نگويي كه اتش پرستان بدند پرستندگان پاك يزدان بُدند
"فردوسي"
فروغ به معني نور و روشنايي است ، بر اساس تعليمات زرتشت از آتش كه يكي از مخلوقات اهورا مزدا ميباشد نيز نشات ميگيرد .
بر خلاف يك تصور نا بجا تقديس آتش نه به دليل پرستش آن مي باشد كه در واقع نوعي نشانه و اثر از روشنايي و حقيقت اهورا مزدا ميباشد ، و نقشي كنايه اي دارد .
در زمان ايران باستان و همچنين پيروان امروزي آيين مزديسني از آنجا كه براي اهورا خالق مطلق گيتي سمت و سويي جغرافيايي و مادي قائل نيستند هر جا كه فروغي ديده شود آن را نشانه اي صوري از وجود روشنايي و حقيقت و وجود اهورا مزدا ميدانند ، از اين روست كه در هنگام نماز رو به فروغ نماز ميگذارند .
در تعليمات مزديسني انگره مينو ( از دو بخش انگره + مينو تشكيل ميشود انگره به معني فشرده و خلل رساني است و مينو از من مي آيد كه در زبان سنسكريت به معني دانش است ) سبب بدي و زشتي و پليدي در اريكيست و در نقطه مقابل آن سپنتا مينو * ( از دو بخش سنتا + مينو تشكيل شده در اينجا سپنتا به معناي سود رساني و مينو هم معني قبل است ) قرار دارد كه سبب خير و خوبي و نيكيست و در روشنايي و فروغ جاودان قرار دارد .
همچنين آتش در زمان باستان داراي خاصيت ضد عفوني و در واقع از بين برنده بيماري و بدي بوده كه اينها همه به خواست اهورا مزدا بدست انگره مينو توليد ميشدند .
ازين جهت و دلايل ديگر براي تقديس آتش است كه در آيين باستاني ايران آتش تقديس ميشده و اكثر مراسم و جشن ها با حظور آتش بر گزار ميشده و ميشود .
البته ديلي ديگري نيز وجود دارد و آن آتشي است كه زرتشت با خود به همراه داشته و بي دود بوده ، بحث در مورد ان آتش از حوصله اين نوشت خارج است ، براي مطالعه بيشتر رجوع شود به كتاب فروغ مزديسني .9
سه حدس براي تعيين زمان اصلي جشن سوري در ايران باستان :
به طور تحقيق ميتوان تاريخ برگزاري شب سوري را در ايران باستان از سه مرحله بيرون ندانست يا در شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعني در نخستين شب از پنجه كوچك (از بيست وششم اسفند تا سي ام مي باشد ) يا نخستين شب از ده شب و روز فروردگان ( شايد همان عيد نوروز باشد ، اين جشن پيش از زرتشت نيز در ايران شرقي رواج داشته هنگام اصلي آن پنج روز كبيسه يا پنجه دزيده يا اندرگاه است) قرار دارد ، يا در اولين شب پنجه بزرگ يا پنجه وه ( پنج روز آخر سال است ) كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز جشن همسپتمدم Hamaspatmadam و آخرين گهنبار محسوب ميشود دانست .
و يا در آخرين شب سال قرار داد كه جشن اصلي همسپتدم وآخرين گهنبار( در واقع گهنبار ها شش فصل نا متساوي و شش تقسيم سال به شمار مي روند كه بر اساس زندگي جوامع دامدار و كشاورز اين چنين تقسيم به وجود آمده است ) البته اين تقسيم بندي مختص به ايين زرتشتي نيست ، چه پيش از زرتشت نيز در ايران و هند چنين گاهنبار هايي وجود داشته كه با خواندن سرود ها و ادعيه هاي ويژه مذهبي و نماز برگزار ميشده ) و جشن آفرينش انسان است .
( گهنبار مواقع آفرينش و خلقت زمين است در كل شش گهنبار عبارتند از : 1: ميديوزرم – Midyuzarm- 2: ميديوشم – Midyushcm 3: پيتي شهيم - Pityshahim 4 : اياترم – Ayathcrm 5: ميديارم – Midyarem 6 : همسپتمدم - Hamaspatmadam و اين شش با احتساب تاريخ فعلي به ترتيب :
1 : از يازده تا پانزدهم ارديبهشت ماه
2: از يازدهم تا پانزدهم تير ماه
3 : از بيست و شش تا سي شهريور ماه
4 : ازبيست و شش تا سي مهرماه
5 : از ده تا چهار ده دي ماه
6 : از بيست و پنج تا آخر اسفند ماه )
گوشه اي از سنن مختلف ايراني كه رو به فراموشي هستند:
لُرك آجيل مشكل گشا :
يكي از مراسم بسيار مورد توجه شب چهارشنبه سوري ، تشريفات فراهم آوردن آجيل مشكل گشا مي باشد . اين آجيل وجهي تمثيلي دارد . هر كس كه مشكل و گرفتاري داشته باشد با تشريفاتي اين آجيل را تهيه و به عنوان
نذر و فديه ميان ديگران پخش مي نمايد . بي گمان در شكل اوليه ، اين تقديم و اهدايي بوده جهت فروهر ها كه بر سفره مينهادند تا موجب خشنودي شان شود .
لُرك همان آجيل گهنبار هاست كه معمولا از هفت نوع ميوه خشك است شامل : پسته ، بادام ، سنجد ، كشمش ، گردو ، برگ هلو ، انجير و خرماي خشك كه در مراسم آفرينگان ها ، گهنبار ها ، جشن خواني ، جشن نوزادي ، در مراسم سدره و كشتي بندي*( سدره : پيراهن سفيد و پنبه اي است كه بر تن ميكنند ، كشتي : طنابي است كه از پشم بافته شده و آن را با ترتيب خاصي به كمر مي بندند ، زرتشتيان از اين دو در مراسم خاص مثل نماز استفاده ميكنند ) و ديگر اعياد به مدعوين داده مي شود .
در اعتقادات عامه مردم مسلمان است كه شب جمعه آخر سال يا شب چهار شنبه يا آخرين شب سال ، اهل قبور و ارواح مردگان بايد زيارت شوند و آنكه در اين شب ها بيدار و منتظر و بر بام خانه هاي خود در آمده تا كه بازماندگان به نام آنان نذور و خيرات دهند و هم چنين مرسوم است در چنين شبهايي در گورستان ها بر سر قبر عزيزان شمع يا چراغ بيفروزند .
همه اين ها و بسياري ديگر ياد آور مراسم مردم ايران قديم است كه براي فروهران در ده روز پايان سال كه ايام فروردگان است انجام مي دادند و امروزه كم و بيش نيز زرتشتيان انجام مي دهند .
رسوم شب چهار شنبه سوري درآذربايجان :
ميان بعضي طوايف و ايل ها در آذربايجان ، رسوم – دست نخورده تر
و سالم تر باقي مانده چنانكه شب چهار شنبه سوري از نوروز مهمتر و مورد توجه تر بوده و با تشريفات فراوان برگزار مي شود و رسوم و آدابي كه انجام مي دهند ، ياد آور جشن فرودگان است . به نظر مي رسد كه ايام فروردگان شب سوري و چهار شنبه سوري حاليه از نوروز عهد قديم نيز با توجه و اقبال بيشتري رو به رو بوده :
ميان مردم ايل خليكانلو ( ايل حلالي ) در آذربايجان غربي در شب اول اسفند عيد خضر نبي معروف است . پيدايش اين عيد به سبب پايان زمستان است كه معتقدند از تلف شدن احشام جلو گيري ميگردد . در اين شب دوشيزگان و بانوان و جوانان ده به رقص چوبي مشغول و در هر ده يك نفر خود را به طور عجيبي آراسته مانند حاجيب فيروز عيد نوروز در رقص شركت ميكند ... به
عيد نوروز چنان اهميت نمي دهند ، ولي براي چهار شنبه سوري بيش از عيد نوروز اهميت قايلند . در اين شب بهترين غذا ها را طبخ و آتش بازي بر پا مي شود و تا نيمه شب ادامه دارد ......
مردم ايل قره پاپاق به عيد نوروز خيلي اهميت مي دهند و ماه اسفند را ماه عيد گويند . چهار شنبه اول اسفند را دروغگو ، دوم را راستگو ، سوم را سياه و چهارم را (( اجرا )) گويند . روز چهار شنبه اول جوانان روي بام يا تپه رفته و آتش افروخته نشانه روي و تير اندازي ميكنند . در چهار شنبه سوم كساني كه در عرض سال خانواده يا بستگان آنها فوت نموده با طبق هاي ميوه
و شيريني سر خاك رفته و پس از فاتحه خواني شيريني و ميوه را به مستمندان ميدهند . در روز چهار شنبه سوري ، يعني چهار شنبه آخر ، اهالي لباس نو مي پوشند و با هلهله و شادي به آتش افروزي مي پردازند و به ديد و باز ديد ميروند . صبح روز چهار شنبه آخر ، پيش از طلوع آفتاب زن و بچه كنار رودخانه رفته از آب چهار شنبه استفاده نموده و كوزه خود را پر كرده براي سال نو تيمناٌ نگه مي دارند"
پيشتر ها و شايد امروزه درآذربايجان و بخصوص اروميه رسم كجاوه اندازي رايج بوده . شب چهار شنبه سوري بر بام خانه ها مي روند و كجاوه اي را كه زينت كرده اند و بر آن طاق شال كشيده و آيينه بندي كرده اند با طنابي از بام به سطح خانه فرود مي آورند و مي گويند : (( بكش كه حق مرادت را بدهد )) كسي كه در خانه است مكلف است كه در آن كجاوه شيريني و
آجيل شور و شيرين و ميوه خشك بريزد و پس از آن كه چيزي در آن ريختند با طناب آن را بالا مي كشند و به خانه ديگر مي روند . مخصوصا جوانان تازه داماد كه هنوز عروس را به خانه نياورده اند موظفند چنين كجاوه اي را به بام خانه عروس ببرند و اگر نتوانند از بام بالا روند ، بايد پشت در خانه بروند و پنهان شوند كه كسي نبيند وو كجاوه را به طريقي به پشت اطاق برسانند تا چيزي دريافت كنند .
در تبريز آتش افروزي وگره گشايي از عناصر اصلي چهار شنبه سوري هستند. آجيل چهار شنبه سوري و خشكبار ، از مهمترين عناصر و سنن اين جشن در تبريز است . اگر دوست و ميهمان واردي در اين شب داشته باشند ، از رسوم است كه خوانچه اي آجيل و خشكبار براي او بفرستند . ديگر ويژه گي هاي رسوم مردم تبريز آن است كه از بام خانه ها به سر عابران آب مي پاشند . اين سنت از آداب كهن ايراني است و در زمان ساسانيان معمول بوده است كه در جشن نوروز به يكديگر آب مي پاشيدند . و هنوز در ميان ارمني ها و زرتشتي ها چنين رسمي باقي است .
در ميدان ارك تبريز هم توپي بود چون توپ مرواريد تهران و شيراز كه زنان و دختران براي حاجت خواهي بدان متوسل مي شدند . در شب چهار شنبه سوري ، تير اندازي در تبريز از رسوم بسيار متداول بود .
رسوم شب چهار شنبه سوري در تهران و اطراف آن :
اين رسم در روستا هاي نزديك تهران معمول بوده و شايد هنوز نيز اجرا شود ، بدين شكل كه جوانان به ويژه پسر هاي جواني كه نامزددارند از روي بام خانه دختر ، شال هاي خود را فرو مي اندازند و صاحب خانه شيريني و گاه پيراهن و غيره ..... در آن ميپيچد و گره ميزند . كساني كه شال يا كجاوه مي اندازند هميشه نا مرئي هستند و نبايستي شناخته شوند .
در ميدان ارگ تهران توپ كهن سالي بود كه مدت صد سال بر فراز صفه اي* ( جاي سايه دار غرفه مانند ) جا گرفته بود و چون پيران زمين گير از جاي خود نمي جنبيد . شب هاي چهار شنبه سوري زنان و دختراني كه حاجتي داشتند مخصوصا ان دختراني كه در آرزوي شوهر بودند از آن توپ بالا مي رفتند و بر فراز آن دمي مي نشستند و از زير آن مي گذشتند و در بر آورده شدن آرزوي خود شك نداشتند و بچه هاي شير خوار را كه به اصتلاح نحسي مي كردند يا ريسه مي رفتند از زير توپ مرواريد و سر در نقار خانه ميگذراندند . اين توپ را توپ مرواريد مي ناميدند و افسانه هاي گونا گون درباره آن مي گفتند مردم تهران در چندين سال پيش كه از سر در نقار خانه بالا مي رفتند ، كوزه اي آب نديده با خود بالا مي بردند و از آنجا به زيمن مي افكندند و مي شكستند و كساني كه بدان جا دست رسي نداشتند ، از بام خويش كوزه را به زمين مي افكندند . اين كار در بسياري از شهر هاي ايران هنوز معمول است و در سده هاي سوم و چهار هجري ، در بغداد نيز رايج بود . عقيده بر آن است كه بلا ها و قضا هاي بد را در كوزه متراكم كرده اند و چون بشكنند آن قضا و بلا دفع شود .
كردستان :
در پايان وا پسين روز اسفند ماه ، يعني در هنگام فرو نشستن آفتاب ، كردها خود را آماده افروختن اتش ميكنند ..... در بالاي بام ها و فراز كوهها ، آتش نوروز را با شكوه هر چه بيشتر مي افروزند ( در حالي كه اصل و بنياد و علت آتش افروزي را كه مربوط به نوروز نيست فراموش كردند ) و شادي ميكنند ، پسران و دختران گروه گروه در پيرامون آتش مي ايستند و پايكوبي و شادي ميكنند .
......روستائيان در شب جشن ، گندم و نخود و كنجد و شاهدانه را توي ساج برشته ميكنند و آنها را با ديگر ميوه هاي خشك كه گردو و پسته و ..... در هم مي آميزند و بدين شكل آجيل جشن رات فراهم ميكنند ( همان آجيل لرك يا هفت مغز ) ..... ،
هم چنين در شب چهار شنبه سوري در آوند ( ظرف )هاي ويژه اي نگه ميدارند. تا اگر كسي از خانواده شان بيمار شود ، از آن آب بدو بدهند ، چون باور دارند بيمار اگر از آب شب چهار شنبه سوري را بنوشد بهبود مي يابد . ... زنزان نا زا دران شب به پشت بام ها مي روند و هر يك كليد ( يا قفل ) بسته اي را با خود مي برند و از روزنه خانه اي به سخن هاي مردمآن گوش ميدهند . هر گاه از خوشي ها گفت و گو كنند ، مي گويد : اي كليد به نياز درونيم باز شو و خود كليد ( قفل ) را باز ميكند و آنگلاه با دلي خوش باز مي گردد .
خراسان :
مردم خراسان در شب چهار شنبه آخر سال ، نزديك غروبافتاب ، هر خانواده يا گروهي ، هفت يا سه بوته خار روشن مي كنند . سپس پير و جوان و كوچك و بزرگ از روي آتش مي پرند و براي دفع شرور و زيان ، اين شعر را مي خوانند :
زردي ما از تو سر خي تو از ما
در برخي روستا ها ، هنگام پريدن از روي آتش ، اين شعر را مي خوانند :
آلا به در ، بلا به در دزد و حيز از دِها به در
در توضيح شعر دوم ، آلا ala همان ال است كه زني موهوم و لاغر اندام و بلند قد و سرخ روست كه بيني اش از گِل و كارش
دزديدن جگر زنان زائوست .! دِها deha به ادم دزد و چشم دريده گويند .
با خواندن اين ترانه ها و پريدن از روي آتش آل ها و دزد ها و زيانكاران را از روستا و خانه هاي خود مي رانند .
ديگر رسوم شب چهار شنبه :
همچنين ديگر رسوم شب چهار شنبه از قبيل : كوزه شكني ، فال گوش ، گره گشايي ، بخت گشايي دفع چشم زخم و بخت گشايي كندر و خوشبو ، قليا ( زاج سياه را گويند ، و زاج خود از نمك هاي طبيعي است ،
بي بو و بي مزه ) سودن ، آش بيمار ، فال گرفتن با بلوني ( كوزه دهانه گشاد ، شبيه شيشه هاي مربا ) ، در اكثر شهر ها و شهرستان هاي ايران كم و بيش و با اختلافاتي انجام ميشود .
مثلا در مورد بخت گشايي سنت تقريبا يكيست اما در اصفهان محل آن سنگ سوراخي در قريه مورگان است ، در تهران و شيراز و تبريز توپ مرواريد در همدان شير سنگي و ...........
شيراز :
آتش افروختن در معابر و خانه ها ، فال گوش ايستادن ، اسپند سوختن ، نمك گرد سر گرداندن ، در موقع اسفند دود كردن و نمك گردانيدن همراه با اوراد * ( دعا ها و ذكر ها ، جمع ورد ) مخصوصي است كه زنان مي خوانند . قلمرو چهار شنبه سوري در شيراز صحن بقعه شاه چراغ است و در آن جا نيز توپ كهنه اي است مانند توپ مرواريد تهران زنان از آن حاجت ميخواهند ( البته در گذشته دور كه اينك در شسراز و تهران هر دو اين رسم منسوخ شده است ).
در سروستان (كه در حدود نود و دو كيلومتري شرق شيراز قرار دارد ) نيز مراسم چهار شنبه سوري تشريفات خاصي دارد :
" در غروب آخرين چهار شنبه سال ، مراسمي بسيار ساده بر پا ميشود . به اين ترتيب كه توي كوچه ها ، ميدان ها و اغلب خانه ها ، خرمن هاي خار و گون آماده را با شعله اتش مي افروزند و همه با سرور و شادي از كوچك و بزرگ از روي آن مي پرند و با هر پرشي اين شعر را مي خوانند :
هاجنگ شير ، ها جنگِ شير / بالا بي شين ، خود شير اومد رسيد .
و يا : سرخي تو از من زردي من از تو
يك حدس در مورد دليل آتش افروزي در چهار شنبه سوري ! :
" ....ميگويند ضحاك ( يا اژدهاك از شاهان ماد ) شخصي را بنام اورامانيل مامور كرده بود كه هر روز دو جوان خوبرو را بكشد و از مغز آنان براي مار هاي دوش وي خوراك فراهم اورد و هر روز دو جوان خوبرو به او سپرده ميشد . اورامانيل با تدبير يكي از آن دو را كشته و ديگري را پشت كوه ها پنهان مي كرد . وقتي فريدون به شاهي رسيد علت اين كار را از او پرسيد
و پاسخ شنيد كه ميخواستم يكي ازآنان را از مرگ نجات دهم . فريدون مشعل داراني به مشعل هاي افروخته به كوه گسيل ميدارد و جوانان پنهان شده را باز يافته ، با سرور و شادي به شهر مي آورند . از آن روز به بعد مردم به ياد رفتن آن جوانان آتش مي افروزند !
در مورد ضحاك يا اژدهاك ، البته روايت مار دوش بودن او بيشتر حالت يك افسانه دارد .
اژدهاك يا ايشتوويگو در واقع آخرين شاه ماد بود كه قساوت بسياري در حكمراني به خرج ميداد ! :
....ولي ايشتوويگو ، كه روزي نسبت به هارپاگ خشمناك شده بود ، دستور داد از تن بي سر و دست فرزند او خوراكي فراهم آورند و پدر را مجبور كردند كه از گوشت تن فرزندش بخورد . هارپاگ فرمان را اجرا كرد و گفت هر چه شاه امر فرمايد مايه شادي او مي شود ؛ ولي كينه را در دل خود نگاه داشت و بعد ها به كمك كوروش بزرگ برخاست تا ايشتوويگو * (اژدهاك يا
ضحاك ) را خلع كنند . كوروش جوان ، فرماندار ولايت انشان* ( شامل خوزستان و بختياري امروز ) ، كه در فرمان ماديان بود ، عليه شاه زن صفت و ستمگر اكباتان *( به معني محل تلاقي چند راه است كه پايتخت ماد ها بوده ) قيام كرد . ....... پس از آن ، دولت پارس رفته رفته كارش به جايي رسيد كه تمام خاور نزديك را به زير فرمان خود در آورد .

چه آتشي ،چه آتشي ، چه پيچ و تاب دلکشي
جرقه ها ، ستاره هاي زرنشان
زبانه ها ، شراره هاي زرفشان
ستاره بارد از زمين بر آسمان و کهکشان
صداي خشک سوختن
نويد مي دهد به من ، که مي رسي به جان ز تن
اگر رهي ز خويشتن
![]()
هر چند که امسال من نتونستم برم میرون و چهارشنبه سوری رو پای کامپیوتر سر کردم (البته چندتا شیرین کاری از نجره داشتیم داش)![]()
ولی امیدوارم به همتون خوشگذشته باشه و بگذره
دیگه آخرین روزای ساله امیدوارم سال خوبی رو پشت سر گذاشته باشید و سال بهتری در پیش رو همراه با موفقیت و سلامتی و سعادت ![]()

این یکی فقط و فقط مخصوص مهسای عزیزمه![]()
تولدت
مبارک
تولدت 
مبارک
اینم کنسرت جدید شادمهرتقدیم به مهسای گلم
سر نی در نی نوا میماند
اگر زینب نبود
کربلا در کربلا میماند
اگر زینب نبود
پسر عموی گلم رضا جان تولدت مبارک
امیدوارم عمری سراسر موفقیت و نشاط و سلامتی داشته باشی
بوی محرمش میاد
خیمه و پرچمش میاد
فرشته از تو آسمون
برای ماتمش میاد
محرم تنها ماه قمریه که من واقعا قبولش دارم و دوسش دارم
خصوصا ارادت خاصی نسبت به آقا ابوالفضل دارم که همیشه یه گوشه چشمی هم به من دارن
ما همیشه مخلصش بودیم و هستیم
عموم ابالفضل یه پهلوونه
دستاش قشنگه
قدش بلنده
تا آسمونه یه پهلوونه
عموم نگاهش نگاهه شیره
عموم عموم عموم عموم
عموم دلیره
با اون نگاهش جونه دشمنو میگیره



